X
تبلیغات
فلسفه دین

فلسفه دین شاخه ای از فلسفه است مانند فلسفه علم، فلسفه حقوق و فلسفه هنر. بهترین فهم درباره چیستی فلسفه دین زمانی حاصل می شود که بدانیم فلسفه دین چه چیزی نیست.

اول، فلسفه دین نباید با مطالعه تاریخ ادیان خلط شود. در مطالعه تاریخ یک دین خاص مثل مسیحیت، فرد مطالبی از ریشه آن در یهودیت، زندگی عیسی، ظهور کلیسای مسیحی در امپراتوری روم و توسعه آموزه های متمایز ایمان مسیحی مطالعه می کند. مطالعات مشابهی را هم می توان در خصوص سایر ادیان مهم انجام داد: یهودیت، اسلام، بودیسم و هندوئیسم. اگرچه چنین مطالعاتی برای فلسفه دین مهم هستند و گاهی با آن همپوشانی دارند، نباید با فلسفه دین خلط شوند.

دوم، فلسفه دین نباید با تئولوژی خلط شود. تئولوژی رشته ای است که عمدتاً درون دینی محسوب می شود. بطوریکه آموزه های (ایمان) دینی خاصی را گسترش می دهد و در پی یافتن مبنای این آموزه ها در عقل مشترک میان آدمیان (تئولوژی عقلانی) یا در سخن خدا (تئولوژی نقلی یا وحیانی) است. اگرچه فلسفه دین اساساً درباره مطالعه شیوه های توجیه باورهای دینی است، اما توجه اصلی آن توجیه یا رد مجموعه باورهای دینی خاصی نیست بلکه هدفش ارزیابی انواع دلایلی است که اندیشمندان، له و علیه باورهای دینی اقامه کرده اند. فلسفه دین، برخلاف تئولوژی، اساساً یک رشته درون دینی نیست بلکه رشته ای است که دین را از منظر برون دینی مطالعه می کند. همانطور که فلسفه علم و فلسفه هنر، جزئی از علم و هنر نیستند، فلسفه دین هم جزئی از دین نیست. بهرحال مهم است که بدانیم یک همپوشانی قابل توجه بین تئولوژی، مخصوصاً تئولوژی عقلانی ، و فلسفه دین وجود دارد.

بهترین وصفی که می توانیم برای فلسفه دین ذکر کنیم، بررسی انتقادی باورها و مفاهیم پایه دینی است. فلسفه دین، مفاهیم پایه دینی مانند مفهوم خدا، مفهوم ایمان، مفهوم معجزه و مفهوم قدرت مطلق و ... را بطور انتقادی بررسی می کند. بررسی نقادانه یک مفهوم پیچیده مانند خدا، دو کار را شامل می شود: تمایز تصورات پایه درباره خدا که در دین ظاهر شده است، و تحلیل هر تصور به اجزای پایه اش. مفهوم خدا برای تصورات متمایز (فراوان) از امر الهی (the divine) بکار می رود. آنچه فلسفه دین در پی انجامش است، ایجاد تمایز میان این تصورات متفاوت از خدا و شرح و بسط هر یک است.

فلسفه دین نگاهی نقادانه به باورهای دینی پایه دارد: باور به وجود خدا، باور به حیات پس از مرگ، باور به اینکه خدا پیش از تولد ما به هر آنچه در آینده انجام خواهیم داد علم دارد، باور به اینکه وجود شر به نحوی با عشق خدا به مخلوقاتش سازگار است. بررسی نقادانه یک باور دینی شامل تشریح باور، بررسی دلایلی که له و علیه آن باور ارائه شده است (با این دیدگاه که آیا توجیه عقلانی برای پذیرش صدق یا کذب آن باور وجود دارد یا ندارد) می باشد.   

 

منبع:

Rowe, W. L. (2007) Philosophy of  Religion, An Introduction, Wadsworth: Cengage Learning


+ نوشته شده توسط میلاد ربیعی / محمدرضا منصفی در دوشنبه 17 بهمن1390 و ساعت 11:24 بعد از ظهر |


چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی

چقدر هم تنها!

خیال می کنم

دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی.

دچار یعنی

             عاشق.

و فکر کن که چه تنهاست

اگر که ماهی کوچک، دچار آبی دریای بیکران باشد.

چه فکر نازک غمناکی!


سهراب سپهری


تقدیم به سروش دباغ که از روزیکه پا در سفر نهاد، دلم گرفته است.


+ نوشته شده توسط میلاد ربیعی / محمدرضا منصفی در دوشنبه 12 دی1390 و ساعت 1:41 قبل از ظهر |


" بعضی وقت ها خداوند رو به هیچ شکلی نمی شه از توی زندگی محو کرد. یعنی شاید بشه اون رو برای مدتی فراموشش کرد اما نمی شه برای همیشه اون رو کنار گذاشت. دست کم این کار برای من به معنای کنار گذاشتن خود زندگیه. وقتی زندگی رو کنار بگذاری لابد افتاده ای توی مرگ ... من نمی تونم با یه مرده زندگی کنم. یونس از نطر من تو اگه خداوند رو از زندگیت پاک کنی با یه مرده فرق زیادی نداری. خب، من اینطور فکر می کنم یا بهتره بگم این طور فکر می کنم که خداوند منشأ زندگیه و اگه کسی از این سرچشمه جدا شد ذره ای از زندگی در او نیست "


رمان روی ماه خداوند را ببوس نوشته مصطفی مستور

+ نوشته شده توسط میلاد ربیعی / محمدرضا منصفی در شنبه 26 آذر1390 و ساعت 12:51 بعد از ظهر |



کتاب فلسفه دین معاصر با عنوان فلسفه دین در قرن بیستم توسط انشاء الله رحمتی به فارسی ترجمه شده است. کنجکاو شدیم تا اندکی بیشتر درباره ایشان بدانیم. نام خانوادگی ایشان را در گوگل وارد کردیم Charles Taliaferro (البته بهتر است بگوییم گوگل کردیم زیرا گوگل تبدیل به فعلی در زبان انگلیسی شده است). با چنین مطلبی مواجه شدیم:

" Taliaferro، Tolliver یا  Toliver که همگی تالیور /tɒlɪvər/ تلفظ می شوند، نام خانوداگی مشهوری در ویرجینیا است. این خانواده (نام خانوادگی اصلی آنها Tagliaferro است که در ایتالیا آهنگری می کرده اند) یکی از اولین خانواده هایی است که زندگی خود را در ویرجینیا در قرن هفدهم آغاز کرد. آنها از لندن مهاجرت کردند، جایی که یکی از اجدادشان به عنوان موزیسین در دادگاه ملکه الیزابت اول خدمت کرده بود، اما اصالتشان به ایتالیای شمالی بر می گردد. "

منبع: http://en.wikipedia.org/wiki/Taliaferro

مترجم، نام خانوادگی این فیلسوف را تالیافرو ترجمه کرده است و ما بطور تصادفی با تلفظ درست نام خانوادگی ایشان آشنا شدیم.


+ نوشته شده توسط میلاد ربیعی / محمدرضا منصفی در شنبه 19 آذر1390 و ساعت 5:24 بعد از ظهر |


شب، ماری آمد پیشم و ازم پرسید که آیا دلم می خواهد باهاش ازدواج کنم. گفتم به حالم توفیری نمی کند و اگر خوش دارد می توانیم ازدواج کنیم. آن وقت می خواست بداند که آیا دوستش دارم. مثل دفعه پیش جواب دادم  که این معنایی ندارد و بی گمان دوستش ندارم. گفت: "پس چرا باهام ازدواج می کنی؟" برایش توضیح دادم که این هیچ اهمیتی ندارد و اگر او دلش می خواهد می توانیم ازدواج کنیم. وانگهی او خواهان ازدواج بود و من صرفاً می گفتم آره. لحظه ای ساکت شد و خاموش نگاهم کرد. سپس به زبان آمد. فقط می خواست بداند که آیا من همان پیشنهاد را از طرف زن دیگری که همان نوع وابستگی را به او داشته باشم قبول می کنم. گفتم: "البته."


منبع: رمان بیگانه نوشته آلبر کامو


+ نوشته شده توسط میلاد ربیعی / محمدرضا منصفی در سه شنبه 15 آذر1390 و ساعت 8:53 بعد از ظهر |
مطالعه انتقادی پس از اینکه مطالعه بار نخست خود را به پایان رساندید یا متن منتخبی را به بهترین شکل فهمیدید (که در واقع به بارها مطالعه نیاز دارد)، باید بار دیگر آن را با نگاهی انتقادی مطالعه کنید. مطالعه انتقادی به معنی شمشیر از رو بستن و حمله به جملاتی که در برابرتان قرار می گیرد نیست. در عوض، مطالعه انتقادی، یعنی قضاوت خود را در تعیین آنچه مهم است و تعیین اینکه نکات مهم، درست یا قابل قبول هستند، اعمال کنید. در نهایت، حکم شما ممکن است این باشد که اساساً حق با نویسنده است، یا تا حدی حق با وی و تا حدی در اشتباه است، یا اینکه روی هم رفته در اشتباه است. مطالعه انتقادی صرفاً برای کشف تناقضات نیست. چگونه بصورت انتقادی مطالعه کنیم؟ سوالی که بارها در فصل های قبلی به آن پاسخ داده شده است. مطالعه انتقادی فلسفه، فلسفه ورزی است. مرور استراتژی هایی که در آنجا ذکر شد همواره مفید خواهد بود. در اینجا به بیان سوالاتی که باید در حین مطالعه انتقادی در ذهن داشته باشید می پردازیم. بطور خلاصه عبارتند از: (1) آیا نکات اصلی واضحند؟ (2) آیا نکات اصلی یا نتایج، توسط دلایل قابل قبول، حمایت می شوند؟ (3) آیا نقاط ضعفی هست، مثل فرض های نادرست، که نویسنده مدنظر قرار نداده باشد؟ (4) اثر مورد مطالعه، تا چه میزان، در راستای بیان آنچه مدنظر دارد، حرکت می کند؟ (5) آیا از انتقاداتی که نسبت به اثر دارید می توانید با دلایل خوب حمایت کنید؟ مطمئن باشید این سوالات تنها سوالاتی نیست که بخواهید در نظر بگیرید. اما این موارد مهم ترین سوالات و نقطه آغاز خوبی هستند. فلسفه ورزی و فلسفه خوانی، دو روی یک سکه هستند. با این وجود طرف "سومی" هم هست به نام نگارش فلسفی که در آن، نتایج مطالعات و فلسفه ورزیتان به شکلی متمایز انعکاس می یابد. در بخش بعدی به نگارش فلسفی خواهیم پرداخت.
+ نوشته شده توسط میلاد ربیعی / محمدرضا منصفی در چهارشنبه 2 آذر1390 و ساعت 7:40 بعد از ظهر |

مطالعه به منظور فهم

قاعده مهم در مطالعه فلسفی این است که هر متن باید حداقل دوبار مطالعه شود. هر یک از این دفعات باید هدف متفاوتی داشته باشد. هدف اولی باید فهم و هدف دومی باید نقد باشد. ابتدا به فهم و سپس به نقد می پردازیم. بیشتر بحث ما به منابع اولیه مربوط است اما بسیاری از قسمت  های آن برای منابع ثانویه نیز کاربردی است.

آمادگی به منظور فهم با یک ذهن باز آغاز می شود. چون برای فهم معنای متن تلاش می کنید، باید به نویسنده فرصت دهید تا معنا را برای شما روشن کند. به چهار طریق می توان به این هدف نائل شد: (1) فهم مقدماتی حاصل کنید؛ (2) اصل بلندنظری را اعمال کنید؛ (3) بطور فعال مطالعه کنید؛ و (4) عبارت ها را به ایده های مرتبط، ربط دهید. به ترتیب درباره این موارد بحث خواهیم کرد.



فهم مقدماتی حاصل کنید

اولین کار در این مرحله، کسب درکی کلی از متن مورد مطالعه است. دیدگاه کلی آن چیست؟ شما نه تنها باید درختان بلکه باید جنگل را نیز نظاره کنید، و اکنون مشاهده جنگل به شما کمک می کند تا بعداً درختان را نظاره کنید. نویسنده، اغلب نشانه هایی را برای کمک به شما در اختیارتان می گذارد. چنین نشانه هایی ممکن است مقدمه ها، جداول کتاب، پاراگراف ها و بخش های مقدماتی مقاله باشند ـ حتی عناوین خود اثر می توانند نشانه باشند. باید با دقتی خاص مقدمه ها را، جایی که نویسنده ممکن است برای مثال به توضیح دیدگاه یا حوزه اثر [مقاله یا کتاب] بپردازد، مطالعه کنید.

گزیده ها موارد ویژه ای هستند زیرا مقدمه های آن ها توسط ویراستار نوشته می شود نه خود نویسندگان. شما نباید لزوماً مقدمه ویراستار را به عنوان نوشته ای که قطعاً به محتوای هر قسمت می پردازد مورد توجه قرار دهید زیرا ممکن است یک ویراستار (یا هرکس دیگری) یک یا چند ایده اصلی موجود در آثار دیگران را نادیده بگیرد یا به اشتباه بیان کند. حتی ممکن است عنوانی را که ویراستار برای یک نوشته انتخاب می کند دربرگیرنده معنایی باشد که مدنظر نویسنده نیست. در اینجا توصیه می شود صرفاً با احتیاط پیش روید.

در گام دوم، از خود بپرسید چگونه می توانید له نظر نویسنده استدلال کنید. فرض کنید نویسنده مدعی است که خداوند وجود ندارد. چه براهینی را برای این ادعا می توانید تصور کنید؟ آیا براهینی را از سایر منابع یاد گرفته اید؟ اگر چنین است، چگونه می توان از آن ها برای دفاع از نظر نویسنده استفاده کرد؟ اخذ چنین موضع همدلانه ای، زمانی که درباره موضوع، اصلاً چیزی نمی دانید، دشوار و حتی غیرممکن است. حتی ممکن است برایتان ناخوشایند باشد و آن را "خطرناک" تصور کنید. خود را جای نویسنده فرض کردن، به دو دلیل ارزشمند است. اول اینکه به شما کمک می کند ذهنان را باز کنید بطوریکه می توانید مدعیات نویسنده را بهتر فهم کنید. دوم اینکه به شما کمک می کند زمانی که به فهم اثر نویسنده نائل آمدید به ارزش آن پی ببرید. برای سوء فهم اثر یک نویسنده، راهی از این آسانتر وجود ندارد که با چنین تفکری آغاز کنید، "من می دانم نویسنده قصد دارد چه چیزی را بیان کند و من یقین دارم که آن درست نیست ـ اهمیتی ندارد که نویسنده چه ادله ای ارائه می کند". دغدغه شما در اولین مطالعه باید فهم مطلب باشد نه درستی آن.

شما ممکن است بگویید "همچنان مواردی وجود دارد که من به آسانی نمی توانم احساساتم را درباره یک نظر معین فلسفی انکار کنم، و به این خاطر اهمیتی به دلایل نمی دهم." توصیه هم نمی شود که خود را فردی فرض کنید که نیستید. در چنین مواردی که احساسات قوی به سراغتان می آید، بگذارید احساستان کار خود را بکند، اجازه دهید به شما انگیزه دهد تا ایده های نویسنده را تا آنجا که ممکن است به روشنی بفهمید. فرض کنید که سقط جنین انجام داده اید و اکنون در حال مطالعه مطلبی ضد سقط جنین هستید. ممکن است بخواهید این عقیده و براهین حامی آن را انکار کنید. برای اینکه این کار را منصفانه انجام دهید، باید دقیقاً آنچه را که در پی انکارش هستید فهمیده باشید. بنابراین باید بتوانید تمام ایده ها را به روشنی بیشتری بفهمید.

گام سوم در فهم یک نویسنده، توجه به این نکته است که غالب فلاسفه در بیان نکاتشان، سبک ها و استراتژی های متمایزی دارند. از پیش دانستن این رویکردها به شما کمک می کند تا در متن غرق شوید. برای مثال، شخصیت اصلی اکثر محاورات افلاطون، استادش، سقراط است که افلاطون غالب ایده های مثبت (ایجابی) خود را از زبان وی بیان می کند. درباره سقراط به راحتی دچار سوء فهم می شوید اگر ندانید که او مکرراً از یک ترفند استفاده می کند، یعنی عباراتی را بیان می کند در حالیکه منظورش متضاد آنهاست. برای نمونه، در یکی از گفت و گوها، توانایی "پول بسیار درآوردن" و این باور که "پول درآوردن مهم ترین بخش زندگی است" ، توسط سقراط به شدت مورد ستایش قرار می گیرد. در حالیکه نکته چنین ستایشی، بیان دیدگاه دیگری است؛ پول درآوردن یکی از کم اهمیت ترین بخش های زندگی است.

تمام اینها مفیدند، اما در این مرحله، به بیان کلی، به دنبال چه چیزهایی باید باشیم؟ (1) شما باید ایده ای کلی درباره مسأله (یا مسائل) و موضوعی که نویسنده به آن پرداخته است داشته باشید و اینکه آیا این دو باهم یکی هستند یا نه. برای نمونه مساله می تواند درباره عدالت و موضوع، انصاف باشد. آیا این دو یکی هستند؟ (2) باید ایده ای درباره نتایج مورد دفاع توسط نویسنده، داشته باشید ـ برای مثال عدالت و انصاف همپوشانی دارند اما یکی نیستند. (3) باید ایده ای در این باره داشته باشید که نویسنده قصد دارد چگونه مطلب را پیش ببرد. آیا نویسنده با توضیح مواردی که بنظر می رسد دربرگیرنده عدل و انصاف هستند، استدلال می کند؟ البته این سه حوزه اغلب با پیچیدگی همراهند و پاسخ به سوالات شما ممکن است به هیچ وجه واضح نباشد. اما با این وجود باید تلاش کنید در هر یک از این سه حوزه فهمی بدست آورید.

اصل بلندنظری را اعمال کنید

برای گسترش فهم مقدماتی، باید از اصلی استفاده کنید که اصل بلندنظری نام دارد. وقتی با متونی مواجه می شوید که بنظر می رسد معنای کمی از آن می فهمید، خیلی آسان است که نتیجه بگیرید نویسنده دچار اشتباه شده است یا احمق است یا هر چیز دیگر. رعایت انصاف و احتیاط، ایجاب می کند که مطالعه انتقادی را به تأخیر بیندازید. چون در این مرحله اساساً می خواهید فهم حاصل کنید، فرض را بر درستی گفتار نویسنده بگذارید. البته، اگر مشکلات آشکاری مانند یک تناقض صریح یا استنتاج نامعتبر وجود دارد باید به آنها توجه کنید تا بعداً بازگشته و آن را مدنظر قرار دهید. اگر فرض را بر درستی گفتار نویسنده بگذارید، انتقاد شما در آینده، قوی تر و مبتنی بر بهترین تفسیر ممکن از آنچه که او اکنون می گوید، خواهد بود.

بطور فعال مطالعه کنید

فلسفه خواندن، بطور فعال یعنی بطور پیوسته خود را با فهم و بررسی مطالب، درگیر کنید. خواندن فلسفه، مطمئناً مثل خواندن روزنامه یا یک کتاب تاریخی نیست. ما سه روش مطالعه فعال را بررسی خواهیم کرد.

ابتدا، باید تمام تلاش خود را به کار ببرید تا مجموعه ای از یادداشت ها را به هر شکلی که برایتان مناسب است تهیه کنید. این یادداشتها، فهم، سوالات، نکات انتقادی و سوء فهم های ممکن شما را ثبت می کند. یادداشتها بطور بالقوه برای بحث کلاسی، مقالات و امتحانات ترم و همچنین یک تجربه یادگیری شخصی، مفید خواهند بود. یادداشتهای شما باید با یک عبارت کلی آغاز شود که نشان دهد کل اثر درباره چیست. و این مبتنی بر سرنخ های مقدماتی است که پیش از این بحث شد. مقداری فضای خالی جهت بازنگری در برگه بگذارید زیرا وقتی فهم شما عمیق می شود ممکن است تفسیرتان بطور قابل ملاحظه ای تغییر کند. هر پاراگراف و بخش اصلی باید در یادداشت هایتان بازنمایی شود، گاهی با یک یا دو جمله و گاهی با توضیح بیشتر. جملات ابتدایی و انتهایی پاراگراف ها و بخش ها اغلب شامل نکات کلیدی هستند.

در این روند، واجد صلاحیت قابل توجهی می شوید. اگر موفقیت، مدنظرتان است باید تمام ایده های اصلی را به زبان خودتان وارد برگه کنید به استثای تعاریف دقیقی که نویسنده بیان کرده است. اگر ایده ها را فقط به زبان نویسنده بیان کنید نشانه ای قطعی است که شما ایده های نویسنده را بخوبی نفهمیده اید. فهمیدن چیزی یعنی توانایی ربط دادن به چیزی دیگر، به عبارات، واقعیت ها و ایده ها. اگر نمی توانید متن را به چیزی مرتبط کنید پس شما بخوبی آن را نفهمیده اید. این، تست اسیدی در فلسفه است، چه در حال مطالعه برای امتحان یا نوشتن یک مقاله باشید چه در حال خواندن یک اثر. البته لزوماً از شما انتظار نمی رود که ایده های نویسنده را به خوبی و دقت نویسنده بنویسید. اما در حال حاضر این مهم نیست. آنچه که مهم است این است که بازگویی ایده ها را به زبان خود شروع کنید.

واضح است تمام مطالبی که نویسنده بیان می کند از اهمیت یکسانی برخوردار نیستند. با این وجود، بطور کلی، باید گوش بزنگ پنج فقره مرتبط برای یادداشتتان باشید:

1.     تعاریف: " منظورم از 'اخلاقاً درست' این است که..."

2.     تمایزات: "برای اینکه ببینیم چرا فیلسوف X دچار اشتباه شده است باید تفاوت بین افعال انجام شده توسط فرد و افعال انجام شده برای فرد را در نظر بگیریم."

3.     نتایج یا مضامین اصلی: "اگر براهین من درست باشند، بنظر می آید که دین ضرورتاً معنا بخش زندگی نیست."

4.     براهین: "اگر خدا مرده است و اخلاق مبتنی بر دین است، پس هر چیزی مجاز است." (این استدلال درست sound نیست) [استدلالی درست است که 1)استدلالی معتبر باشد و 2)همه مقدمه های آن صادق باشند. استدلالی معتبر است که با مقدمه های صادق، حتماً نتیجه ای صادق داشته باشد. (م)]

5.     اهمیت کلی، از دیدگاه نویسنده: "شاید من صدق ماتریالیسم را نشان نداده باشم اما دلایلی له این فرض که دوگانه انگاری کاذب است ارائه کرده ام."

البته یادداشت های روزانه شما انواع دیگر اطلاعات را نیز در بر خواهد گرفت؛ اما اگر بطور فعال و هدفمند، یعنی در جستجوی تعاریف، براهین و ...، فهم شما افزایش خواهد یافت و یادداشت هایتان بیشتر از یکسری جملات بی ربط خواهد شد.

اگر زمان کافی جهت تهیه دفتر نکات ندارید، می توانید از روش دیگری استفاده کنید. این روش، "بلند بیان کردن" نکات مهم پاراگراف ها، بخش ها و فصول اصلی است. اظهار نکات به جای تفکر صرف، اکیداً ضروری است. با یک دوست، یک دیوار یا آینه، یا هر چیزی بلند صحبت کنید. آهسته فکر کردن برای خودتان، معمولاً مفید فایده واقع نمی شود مگر اینکه دانشجوی حرفه ای در فلسفه باشید. اگر نکات مهم را برای خود نگه دارید و اظهار نکنید، امکان سرهم کردن با ایده های خام را فراهم می کنید و اغلب با اطمینانی نابجا مانند "بله، من می فهمم منظورم چیست" از آن حمایت می کنید. وقتی آنچه را که بدان فکر می کنید، می شنوید، به نظرتان متفاوت خواهد رسید و مجبورتان می کند با خود صادق باشید. امتحان کنید و نتیجه اش را ببینید.

در نهایت، یک روش قدیمی وجود دارد که هنوز هم استفاده می شود، زیر (واژه یا عبارت) خط کشیدن یا "های لایت کردن" است. این روش زمان کمتری می گیرد و فایده کمتری نسبت به سایر روش ها دارد. زیرا خط کشیدن علی الخصوص، توجه را صرفاً به متن جلب می کند بدون نیاز به درگیری فکری زیاد. البته در این روش مانند سایرین، شما در جستجوی فاکتورهای کلیدی خواهید بود: تعاریف، براهین، اهمیت کلی. به خاطر داشته باشید که استفاده زیاد از این روش بی فایده است؛ این روش، در تبدیل عبارت ها به فهمی روشن، جادوگری نمی کند.

عبارت ها را به ایده های مربوط، ربط دهید

آخرین راه مطالعه به منظور فهم، ربط دادن عبارت ها، به ایده های سایر فلاسفه یا افکار منطقاً مرتبط در خود اثر است. این روش مستلزم سایر روش هایی است که از نظر گذراندیم. جهت استفاده اثربخش از این روش، فرض بر این است که شما در طول مطالعه [اثر یک] فیلسوف یا مسأله ای خاص، خوب عمل کرده اید. پس هرگز در مطالعه حوزه های جدید، از این روش استفاده نکنید.

 اولین راه این است که به آن قطعه، برچسب بزنید، شاید یکی از ایسم هایی که تا کنون فراگرفته اید. البته برچسب ها صرفاً تقریب های کلی هستند اما کمک می کنند در فضای بحث بمانید. فرض کنید در حال مطالعه نفی آزادی انسانی اسکینر هستید. خب، او به چه معنا منکر آزادی است – به معنای  دترمینیسم ملایم یا دترمینیسم شدید؟ اسکینر طرفدار کدام است؟ شاید هم به طور دقیق بر هیچ یک منطبق نیست. پس تصمیم می گیرید که بیشتر بخوانید. حتی اگر برچسبی را که در نهایت انتخاب می کنید دقیقاً منطبق نباشد، شما اندکی نزدیک شده اید به آنچه اسکینر در سر دارد.

راه دوم، مقایسه و سنجش متن است که معمولاً در مقایسه ایده های سایر فلاسفه انجام می گیرد. شما می پرسید چگونه یک ایده معین شبیه است به، یا متفاوت است با یک  ایده مرتبط. این روش، ارتباط نزدیکی با روش برچسب زنی دارد. برای مثال، مفهوم  'جوهر' نزد ارسطو چه تفاوتی با مفهوم آن نزد افلاطون دارد؟ یا فرض کنید دفاع جان استوارت میل از اینکه پیامدهای فعل اخلاقاً درست چه باید باشد، مطالعه می کنید.  از مطالعه خودتان یا بیانات استادتان به این پی می برید که میل ادامه دهنده نهضت فایده انگاری است که جرمی بنتم آن را آغاز کرده است. میل، چگونه مفهوم "بیشترین مقدار لذت برای بیشترین افراد" نزد بنتم، را تغییر می دهد؟ مقایسه و سنجش، همیشه استراتژی مناسبی برای بهبود فهمتان از اثر یک فیلسوف است.

راه سوم این است که تلاش کنید متن را در یک چشم انداز منطقی، درون اثری که مطالعه می کنید قرار دهید. تهیه یک دیدگاه منطقی مستلزم نهادن یک ایده در یک پیوستار است.  در یک سر پیوستار، آن ایده ها یا براهین که بنظر می رسد حکایت از آن ایده مورد بحث دارند، قرار می گیرند. سر دیگر پیوستار آن ملاحظاتی قرار دارند که از آن ایده نتیجه می شوند. در اینجا نباید بیش از اندازه به یک منطق سفت و سخت بپردازید. سوال کلی تری که باید در مورد متن بپرسید این است: "در متنی که اکنون می خوانم، این ایده از کجا می آید و به کجا هدایت می شود؟

چگونه این استراتژی را بکار ببرید؟ برای مثال، تصور کنید در حال خواندن متنی از دیوید هیوم (1776-1711) و رد خود شخصی personal self از جانب او هستید. شما می خوانید که او هرگاه به "جستجوی" خود دورنی اش inner self (نفس soul) می پردازد چیزی پیدا نمی کند و نتیجه می گیرد که چنین چیزی نباید وجود داشته باشد. هیوم یک ادعای عجیب را مطرح می کند. هیوم نمی تواند "من" خویش را بیابد؟ چه کسی این مشاهده را انجام می دهد؟ با نهادن عبارت در متن، رسیدن به آنچه که هیوم در سر دارد آسانتر است. چون مدعای او از این فرض کلی یعنی هر ایده ای – در این مورد، ایده نفس به عنوان یک شی جوهری - باید بر یک یک تأثر بی واسطه در تجربه مستقیم، منطبق باشد، نتیجه می شود. و این به مدعایی منجر می شود که اظهار می کند که نفس، به خودی خود "شی" نیست، مگر دسته ای از خاطرات و تجربیات مستمر در طول زمان. پس هیوم وجود خودش را نفی نمی کند، فقط در پی انکار وجود خودش به عنوان نوع خاصی از شی، یک نفس، است. این بیان هنوز هم خیلی قابل قبول بنظر نمی رسد اما معنای بیشتری را درون متن خود یا چشم انداز منطقی بدست می دهد.

باید تأکید کنم که هیچیک از این قواعد سرانگشتی، نمی تواند بطور مکانیکی و بدون هدف با انتظار حصول نتایج فوری، نسبت به یک اثر فلسفی بکار رود. چنین نیست که هر جمله یا پاراگراف لزوماً بلافاصله افاده معنا کند یا لزوماً دارای اهمیت باشد. مطالعه فلسفه بیشتر شبیه کنار هم چیدن قطعات یک پازل است تا مواجهه با یک نقاشی کامل.


ادامه دارد ...


منبع:

Woodhouse, Mark B. (2000), A preface to philosophy, Wadsworth, Canada


 

+ نوشته شده توسط میلاد ربیعی / محمدرضا منصفی در یکشنبه 15 آبان1390 و ساعت 9:30 بعد از ظهر |

آمادگی جهت مطالعه فلسفه

مطالعه فلسفه می تواند یکی از پر چالش ترین و ارزشمندترین تجربیات زندگی تحصیلی شما باشد. اما در مسیر کسب آمادگی تعداد اندکی مانع وجود دارد. ایده هایی که فلاسفه بیان و بررسی می کنند، به اندازه کافی غیرمعمول هستند، اما پیچیدگی، اغلب مربوط به شیوه ای است که فیلسوفان برای بیان اندیشه هایشان اتخاذ می کنند. آنچه که به دست ما رسیده است دامنه گسترده ای را در بر می گیرد، از مجموعه یادداشت هایی که شاگردان فلاسفه تهیه کرده اند تا تأملات شخصی، استدلال در قالب براهین ریاضی، محاورات و نثر صریح. ممکن است نه تنها لغات دشوار بلکه جملات پیچیده ای، که گاهی به سبک دوره زمانی دیگر نوشته شده اند، را بیابید. فلاسفه اغلب به میزان زیادی، سابقه فکری و توانایی مطالعه خوانندگان خود را نادیده می گیرند. آنها از خوانندگان خود انتظار دارند مانند همکارشان، فیلسوف یا روشنفکر باشند. ممکن است این احساس که نوشته های فلسفی باید فوراً مورد فهم قرار گیرند، با پافشاری همراه باشد زیرا ما تمایل داریم خود را فیلسوف غیرحرفه ای تصور کنیم. اما حتی فلسفه ورزی غیرحرفه ای نیازمند تلاش و تمرین است. و پرداختن به این امر، ناگزیر، مستلزم مطالعه آثار فلسفی است که بسیاری از این آثار به شیوه ای نگارش شده اند که برای شما ناآشناست. زمانی که مطالعه را آغاز کردید نکات زیر را به خاطر بسپارید.



اول، زمانیکه اقدام به مطالعه فلسفه می کنید، زمانی کافی برای درگیر شدن با مطالب، اختصاص دهید ـ حداقل یک ساعت و ترجیحاً بیشتر. همانطور که تا کنون روشن شد، فلسفه بسیار بیشتر از یادگیری سریع عبارات است؛ باید از عبارات عبور کنید تا به خود ایده ها نفوذ کنید. روش "ارزیابی بیست دقیقه ای" برای فصلی از یک متن تاریخی یا روانشناسی، گاهی به کار می آید. اما در فلسفه بی ارزش است. در فلسفه بهتر است اصلاً نخوانید تا اینکه بسیار عجولانه بخوانید. علاوه بر این، از آنجایی که فلسفه به تمرکز زیادی نیاز دارد، باید زمانی را انتخاب کنید که سایر مسائل در ذهنتان سنگینی نمی کند.  

دوم اینکه، مطالعه فلسفه هنگامی که خود را در یک حرکت تدریجی حفظ کنید آسانتر است تا اینکه از روش توقف ـ حرکت stop-and-go استفاده کنید. به بیان کاربردی، هر روز مقدار کمی فلسفه را به خوبی مطالعه کنید به جای اینکه مطالب زیادی را هر زمان که فرصت شد در برنامه خود بگنجانید. البته این روش برای هر موضوع درسی دیگری نیز مفید است. با این حال، استفاده از این روش در فلسفه به دلیل ماهیت غیرمعمول و گاهاً دشوار آن، از اهمیت بیشتری برخوردار است. اگر زمان زیادی را بین مطالعات خود صرف کنید، احساس می کنید که هر بار از اول شروع کرده اید.

سوم، یک فرهنگ لغت خوب و یک یا دو واژه نامه تخصصی glossary اصطلاحات فلسفی، کنار دست خود داشته باشید. یک فرهنگ لغت برای اصطلاحات فنی فلسفی چندان کاربردی ندارد اما برای روشن کردن اصطلاعات ناآشنا که در متون فلسفی یافت می شوند ـ اصطلاحاتی مانند 'ذاتی' و 'عالم مطلق'، 'وصف ناپذیر' ـ بسیار مهم است. برای اصطلاحات خاص فلسفی، واژه نامه تخصصی کمک شایانی می کند. واژه نامه های تخصصی نمی توانند تمام اصطلاحاتی را که با آن ها مواجه می شوید یا معانی متفاوت همه اصطلاحات را تحت پوشش قرار دهند.

در پایان، تا آنجا که ممکن است مواضع شخصی خود را از آنچه که می خوانید دور نگه دارید. در فلسفه علاقه ها و بی علاقگی های شخصی خود را در ارائه و ارزیابی دلایل، وارد نمی کنند. قرار نیست برنده یا بازنده یک مناظره باشید،

 باید در جستجوی دیگاهی باشید که از منظر عقلانی بیشتر از همه قابل دفاع است. اگر برحسب تصادف نگرش های خاصی نسبت به یک موضوع مورد مطالعه دارید، بهترین کار این است که آنها را اظهار و فقط برای چند دقیقه در آن ها تأمل کنید. هدف از انجام چنین کاری، وضع یک معیار به منظور ارزیابی یک متن نیست، برای مثال، "من گرایش دینی دارم، پس آنچه را که این فیلسوف بیان کرده است مطابق این گرایش قضاوت می کنم". هدف کمک به خنثی کردن پیش داوری هایی است، له یا علیه نویسنده، که ممکن است مطالعه شما را تحت الشعاع قرار دهد.


ادامه دارد ...


منبع:

Woodhouse, Mark B (2000), A preface to philosophy, Wadsworth, Canada

+ نوشته شده توسط میلاد ربیعی / محمدرضا منصفی در جمعه 22 مهر1390 و ساعت 4:14 بعد از ظهر |
 

بحث ما در اینجا به چهار بخش تقسیم می شود:

انواع متون فلسفی

- آثار اولیه

- آثار ثانویه

آمادگی جهت مطالعه فلسفه

مطالعه به منظور فهم

- یک فهم مقدماتی حاصل کنید

- اصل بلندنظری را اعمال کنید

- بطور فعال مطالعه کنید

- عبارت ها را به ایده های مربوط، ربط دهید

مطالعه انتقادی

 

انواع متون فلسفی

کتب فلسفی می توانند به دو گروه تقسیم شوند، اولیه و ثانویه. (این تقسیم بندی، آثار مرجع مانند فرهنگ لغات فلسفی را در برنمی گیرد.) بخشی از روش مطالعاتی شما در فلسفه، بستگی به نوع اثر مورد مطالعه دارد.



آثار اولیه: در آثار اولیه فلسفه، نویسنده به ارائه براهین و دیدگاه های اصلی درباره موضوعی خاص می پردازد. به همین دلیل، ممکن است به این آثار به عنوان آثار "اصلی" فلسفی ارجاع داده شوند. یک اثر اولیه ممکن است با ایده خود نویسنده یا فرد دیگری آغاز شود، اما هدف اصلی رسیدن به صدق آن ایده است. پرداختن به صاحب ایده یا افکار پیرامون آن ایده، از اهمیت فرعی در آثار اولیه برخوردارند.

آثار اولیه فلسفی به سه شکل وجود دارند: کتب، مقالات و گزیده ها (Anthologies). لویاتان تامس هابز و نقد عقل محض کانت مثال هایی از کتب فلسفی هستند. این آثار اساساً به ارائه ادله برای اندیشه های عمیق درباب انسان و جهان می پردازند.

مقالات اولیه عمدتاً در مجلات فلسفی ظاهر می شوند، اما شما می توانید مقالات جالب فلسفی را در مجلات تاریخی، سیاسی، ادبی و حتی علمی نیز بیابید. غالب مجلات فلسفی، چهار بار در سال منتشر می شوند و شامل مقالات فلسفی هستند که توسط اساتید فلسفه نوشته شده اند. (همچنین مجلات اندکی وجود دارند که منحصراً به مقالات دانشجویان فلسفه اختصاص دارند.) مجلات فضایی را برای بحث فلسفی فراهم می کنند، جایی که فلاسفه می توانند ایده های خود را ارائه دهند تا مورد بررسی و ملاحظه انتقادی قرار بگیرند. مقالات مجلات این مزیت را دارند که کوتاه تر از کتب هستند و به شما اجازه می دهند تا به کانون مسأله راه یابید. اما آنها فشرده تر نیز هستند بطوریکه مطالعه و درک یک صفحه از یک مقاله معمول در مقایسه با یک صفحه از کتاب معمول فلسفی، ممکن است وقت زیادی از شما بگیرد.

پس از ملاحظه کتب و مقالات اولیه، آثار اولیه را در گزیده ها خواهید یافت. گزیده ها ممکن است شامل منتخبی از کتب و مقالاتی که قبلاً منتشر شده اند یا شامل قطعات مخصوصی که برای گزیده خاصی نوشته شده اند، باشند. گزیده ها ممکن است به منتخبی از آثار کامل یک فیلسوف (برای مثال، آثار ابتدایی ارسطو) یا از فیلسوفان متفاوت در حوزه ای معین (برای مثال، خواندنی هایی در فلسفه اخلاق) یا نهایتاً از فیلسوفان مختلف در موضوعات متفاوت (برای مثال، خواندنی های مقدماتی در فلسفه) اختصاص داده شوند.



آثار ثانویه: آثار ثانویه فلسفی که گاهی "تفاسیر" نامیده می شوند، راهنمایی برای مطالعه آثار اولیه هستند. آثار ثانویه شرح دیدگاه های فلاسفه هستند مانند آنچه که در متون تاریخ فلسفه می یابید، و شامل سوالات مربوط به جزئیات تاریخی مانند اینکه هیوم هرگز آثار بارکلی را نخواند یا افلاطون در تاریخ مشخصی سیراکوس را ملاقات کرد، هستند. و یا اینکه ممکن است تفسیری باشند، برای مثال، منظور نیچه از 'ابر انسان' چیست. در نهایت اینکه، آثار ثانویه به سوالات یا انتقادات یک فیلسوف یا منتقد دیگر می پردازند و ممکن است عناوینی مانند "ناسازگاری در مفهوم شهود برگسون" یا "دفاع از دیدگاه افلاطون در باب نادرستی صدمه زدن به دشمن" داشته باشند.

یک هشدار در مورد آثار ثانویه ضروری است. شما باید مطالعه تفاسیر و شروح ثانویه را تا زمان مطالعه آثار اولیه به تأخیر اندازید. از نظم طبیعی اشیا پیروی کنید: ابتدا آثار اولیه را مطالعه کنید، و پس از آن به آثار تفسیری رجوع کنید. تا زمانی که آنچه را فیلسوفان در واقع گفته اند مطالعه نکنید بعید است مطالب زیادی را درباره گفته های فیلسوفان یاد بگیرید. اگر ابتدا آثار تفسیری را بخوانید احتمالش هست که مجبور شوید سخت تر کار کنید وقتی به منابع اولیه برمی گردید زیرا منبع اولیه را با نگاه فرد دیگری خوانده اید. راه های میان بر کمی برای یادگیری فلسفه وجود دارد، اما راه های طولانی بسیاری در دسترس است. اتکاء زیاد به منابع ثانویه میان بر درستی برای فهم فلسفه نیست.

نوع خاصی از آثار ثانویه وجود دارد که از توصیه قبلی مستثنا است. این نوع از آثار ثانویه مسائل خاص، انتقادات یا دیدگاه های کلی در فلسفه را خلاصه می کند بدون اینکه ضرورتاً ادعای ارائه دیدگاه های فیلسوف خاصی را داشته باشد. برای مثال، شما ممکن است یک فصل از کتابی که مضامین اصلی تئوری Soft determinism را بطور خلاصه ارائه کرده یا مقاله ای را که مرور انواع مختلف اگزیستانسیالیسم است بخوانید. اگر این نوع از آثار ثانویه را قبل از یا همزمان با مطالعه آثار اولیه بخوانید، بسیار مفید خواهد بود. بسیاری از دوره های مقدماتی آموزش فلسفه از این منابع به همراه آثار اولیه استفاده می کنند. این آثار دیدی از چارچوب کلی که فیلسوف در آن فعالیت می کند به دست می دهند. البته این خلاصه ها مانند سایر منابع ثانویه، باید به عنوان مکمل آثار اولیه نه جانشین آنها، مطالعه شوند.


ادامه دارد ...


منبع:

Woodhouse, Mark B (2000), A preface to philosophy, Wadsworth, Canada

+ نوشته شده توسط میلاد ربیعی / محمدرضا منصفی در پنجشنبه 21 مهر1390 و ساعت 7:10 بعد از ظهر |


When an individual's perspective on any issue, be it personal, social, economic, political, or religious, has important consequences for that person or others, then that individual is under an obligation to find the truth of the matter - to maximize truth

+ نوشته شده توسط میلاد ربیعی / محمدرضا منصفی در شنبه 16 مهر1390 و ساعت 12:15 بعد از ظهر |